تبليغاتX
ما چند نفر


ما چند نفر

ما چند نفر مینویسیم از ...

سلللللللللللللااااااااااااااااامممممممممم به همگی

سال نو همتون مبارک

نمی دونم چرا به جز آقا سینا دیگه کسی تو این وب پیدا نمیشه آخه شماها که نمی خواین حداقل یه سر به این وب بزنین چرا عضو شدین ؟؟؟؟؟؟؟

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد، دلم قفل بود، کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است.

یکی گفت: چرا دیوارهایش سیاه است.

یکی گفت: چرا نور اینجا کم است.

و آن دیگری گفت: و انگار که هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است.

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را را به روی همه پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم: ببخشید دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را ندارم.

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:35 توسط شقایق| |

سلام دوستای عزیزم. خوبید؟

امیدوارم که خوب و سالم و موفق باشید.. به هر حال زندگی دیگه. همیشه مشکل و ناراحتی و اعصاب خوردی هست. میگذره همشون. عید رو هم پیشا پیش به همتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید و به ارزوهای خوبتون برسید. راستی ورود عضو جدیدمون (شقایق خانم) را هم تبریک میگم و خوشحالم که به جمعمون اضاف شدن و امیدوارم روزای خوبی رو سپری کنیم.

همیشه عید ها واسه من فرصت دوباره زنده شدن بوده.

واستون بهترین ارزوها رو میکنم. این شعر هم تقدیم به همتون:

روی عکسا گردو خاکه

بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست

تقدیرا دست زمونه ست

 عهد و پیمونا شکسته

رشته دلا گسسته

تقویما رو ماه مهره

 زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه

عصر پژ مردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری

مرگ عکس یادگاری

 

سال ۸۸ خوبی داشته باشید.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 1:36 توسط سینا| |

 

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

من شقایق هستم نویسنده جدید وب و این اولین آپمه امیدوارم خوشتون بیاد.

نمی دونید چقدر خوشحالم که به جمع شما دوستای عزیزم پیوستم.

سینا جون، پوریا جون، لیدا جون، نیلوفر جون خیلی دوستتون دارم.

با اجازه آقاپوریا(مدیر وب)

 

یه دل دارم خدا داره، زمین داره، هوا داره

میون دریای غمش کشتی و ناخدا داره

یه دل دارم ترک داره، ترس و یقین و شک داره

روبام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

یه دل دارم که غم داره یه عمره اونو کم داره

غروبا بیشتر می گیره اما همیشه غافله

یه دل دارم دیدن داره، دیوونگیش چیدن داره

یه دل دارم دریا داره، کویر داره، صحرا داره

یه دل دارم بارون داره، لیلی داره، مجنون داره

ناخونده توش زیاد میاد اون همیشه مهمون داره

یه دل دارم ماه داره، بیراهه و راه داره

اندازه ی ابرای سرد سر راه آه داره

از ته دل نمیگم ولی اگه دل نبود

دروغ چرا تو دنیامون اینقد غم و مشکل نبود

پیش روی دلم میگم توهین نباشه به دلا

خوش به حال بی خیالا خوش به حال عاقلا.....

 

 

چند تا اس ام اس عشقولی واسه تموم عاشقا

در ذهن اگر نیافرینمت می میرم، از شاخه اگر نچینمت می میرم، عادت چشمای بی حوصله ام یک روز اگر نبینمت می میرم.

دل من قایق و چشم تو دریاست، نشستن در کنار هر دو زیباست. دل من قایق گم کرده راهیست که در آرامش چشمان تو پیداست.

اگه یه روز فکر کردی نبودن کسی بهتر از بودنشه چشماتو ببند و اون لحظه ای که کنارت نباشه رو به خاطر بیاراگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی.

اینم چند تا اس ام اس خنده دار

تو دماغ من چیکار می کنی ....جنبه شوخی داشته باش ....مگه چی گفتم ....خواستم بگم تو نفس منی.

برنامه کودکای قم: آخوند صورتی، ملا گجت، حاج آقا و دوستان، شیخ شجاع، حاجی ریزه و منبر سحرآمیز،حاج منصور عسل، مداح زبل، جوجه طلبه زشت، حاجی لنگ دراز.

( تورو خدا ناراحت نشیناااااا اصلا منظور بدی نداشتم)

وقتی گوشیت یه تک می زنه به یادتم، دو تا تک می زنه تو فکرتم، سه تا دلم برات تنگ شده،چهار تا دارم از دوریت می میرم، پنج تا بابا گوشیت ترکید جواب بده.

 

.*.تو رو خداااااااااااااااا نظراتونو بگیناااااااااااااا خیلی برام مهمه.*.

 

سلام من پوریا هستم. میخواستم شقایق جون رو معرفی کنم که ترجیح دادم اخر اپ قشنگش این کار رو بکنم. شقایق جون تقریبا خودش رو معرفی کرده فقط اینو بگم که حدودا ۱۸ سالشه تقریبا هم سن و سال خودمون . من از همین جا از طرف همه بچه های وب چه نویسندگان چه افرادی که میان تو وب بهش ولکام (خوش اومد) میگم و امیدوارم که روزای خوبی رو با هم داشته باشیم.

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:27 توسط شقایق| |

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 8:31 توسط نیلوفر| |

روز جمعه داربی تهران برگذار شد.

به نظر من نیمه اول اصلا بازی خوب نبود ولی نیمه دوم با گل باداورده ای که استقلالی ها زدن بازی زیبا شد. چون پرسولیس اومد جلو که فقط حمله کنه. یه دفاع هم کم کرد که هجومی تر بشه واسه همینم ۲ تا موقعیت دیگه به استقلالی ها داد. ولی در کل اگه به امار بازی هم نگاه کنیم خدایی پرسپولیس هم موقعیتش بیشتر بود هم خطرناکتر.

اشک های بعد بازی طرفداران استقلال هم این رو نشون میداد که بردن پرسپولیس چقدر واسشون مهمه. حتی مهمتر از قهرمانی. ولی تو خواب یه اینجور بردهایی رو ببینند اونم مقابل پرسپولیس.

پرسپولیس به بقیه لیگ نشون داد که استقلال انچنان هم تیم خوبی نیست و راحت میشه جلوش ایستاد و بردش. حیف که یه خرده از شانس استقلالی ها رو نداشتیم وگرنه حداقل با ۲ گل میبردیم. حیف که استقلال فرار کرد...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 2:4 توسط پوریا (مدیر وبلاگ)| |

 

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

 

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

 

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

 

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

 

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

 

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

 

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

 

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

 

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

 

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:33 توسط نیلوفر| |

سلام به پروانه جوووون عزیزم خوش اومدی.

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است
!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:6 توسط نیلوفر| |

به ترکه ميگن شغلت چيه ؟ ميگه يه اطلاعاتي هيچوقت خودشو لو نميده!

در تبریز به مناسبت میلاد حضرت علی به کسانی که نامشان میلاد بود جوایزی داده شد!!!!

 

به اصفهانيه ميگن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ميگه ترشي مجاني!!!

 

از لره مي پرسن 12 فروردين چه روزيه؟ مي گه روزي که مي ريم جا مي گيريم واسه 13 به در

 

..................................

چند تا جک گذاشتم واسه اونایی که دوست دارن بخندن

یه چند روزیه خودم وبلاگو گرفتم دستم. از مدیر وبلاگم خبری نیست آقا سینا پس کوشی.

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:21 توسط | |

سلام سلام سلام:

من پروانه (عاشقه تمام پروانه ها ُ) نویسنده جدید وبلاگ هستم و خیلی خوشحالممممممممممممم که

تو یه وبلاگ گروهی شرکت می کنم.

امروز اولین آپمه . فکر کردم فکر کردمممممممممممم تا به این نتیجه رسیدم که با اولین آپم یه چند نفرو بخندونم ( اگر موفق بشم) با اجازه مدیر وبلاگ ( آقا سینا)

.............................................

وقتي باران مي بارد همه چيز زيبا مي شود گلها درختان ....... همه چيز ميگما تو  هم برو زير بارون شايد يه فرجي شد

تركه ميره مشهدميگه يا امام علي.قربون اون سره بريدت برم كي ميشه ظهوركني ما اينقدر نيام قم

یه لره میاد تهران ، میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن . میگه : اِ ، پس اینا دماقشونو با چی پاک میکنن

....................................................

وای ببخشیدددددددددددددددد یادم رفت سلام کنم به دوستام ( سلام نیلوفر جان ُ چطوری لیدا جونمُ سلام سلام آقا پوریا -( اُه اُه رسیدم به مدیر وبلاگ.)سلام علیکم جناب آقای سینااااااااااااا. هوای ما رو داشته باشیا.

ببخشید خیلی مزاح کردمممممممممممممممممممممممممممممممم.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:8 توسط | |

هنوز یه چیزی کم دارم حسی مث دلواپسی 
حس دو باره گم شدن یه جائی پشت بی کسی 
هنوز به فکر گفتنم به فکر زیر و رو شدن 
اما یه چیزی کم دارم برای قصه گو شدن

می خوام دوباره تب کنم گر بگیرم نفس نفس 
با یک ترانه گل کنم تازه بشم همین وبس 
اما یه چیزی کم دارم چیزی به رنگ چشم تو 
غم غریب یک سفر غم قشنگ چشم تو 
می خوام منم سر بزنم به سبزی خاطره ها 
از تو غزل سرا بشم از من من جدا بشم
 

نمیدونم چرا ولی چند وقته غم و غصه و ناراحتی مثل یه اپیدمی شده و همه جا رو گرفته. تا کی باید مردم مخصوصا جوونها اینقدر غصه بخورند؟ تا کی باید در خلوتشون روزها و شب ها بگریند؟ نمیدونم هیچ کس هم کاری به این کارا نداره. من خودم که دیگه دارم از ناراحتی میمیرم.

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:13 توسط سینا| |


 
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

 
جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

 
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

 
پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

 
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:4 توسط نیلوفر| |

سلام. مدیر این وب تو این چند وقت پوریای عزیز بود. ولی مثل اینکه یه چند وقته سرش خیلی شلوغ شده واسه همین از من خواست که من کارای وب رو انجام بدم و من مدیر وب بشم.

من هم قبول کردم. این که چیزی نیست اگه هر کاری از من بخواد واسش انجام میدم. و الان من مدیر این وبلاگ شدم. هر کسی که فکر میکنه میتونه تو این وب به عنوان نویسنده فعالیت کنه تو قسمت نظرات اعلام کنه.

فعلا بای تا بعد

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:39 توسط سینا| |

             تولد تولد تولدت مبارک

                                مبارک مبارک تولدت مبارک

               بیا شمع هارو فوت کن

                                     تا صد سال زنده باشی

                           

سلام. امروز روز تولد لیدا جون دوست گلمه.

امروز خدا اون رو بهمون میده. در این روز قشنگ یعنی ۲۲ اذر یکی از فرشته های خدا از اون بالا کم شد و اومد پایین.

من امروز رو به دوست گلم لیدا جون تبریک میگم و واسش ارزوهای قشنگ و رنگارنگ دارم. واسش ارزو دارم که همیشه زندگی همراه با عشقی رو داشته باشه و سالم و سر حال باشه.

                                             

 قشنگ ترین صدای زندگی من

صدای قلب تو

و

قشنگ ترین روز زندگی من

روز تولد توست...

 

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

ببخشید که کار دیگه ای از دستم بر نمی اومد. این روز رو حتی واسه چند دقیقه هم که شده به خاطر تو شادم.

تولدت مبارک عزیزترین...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 2:51 توسط سینا| |

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره ای از

باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان در پی این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟!!!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 17:50 توسط پوریا (مدیر وبلاگ)| |

یه روز توهم کم میاری جلو کسی

یه روز توهم میمیری از عشق کسی

منم یه روز واسه ی تو میمردم اما ندیدی

منم یه روز ناز می کنم وقتی که پاهام ببوسی

دیگه گذشت از ما ولی خدا کنه که تو ببینی عشق رو

دلت یه جا پر بزنه  واست نزاره عشق رو . . .

نمیدونم چه رسمیه عاشقا بهم نمیرسن؟

نمیدونم چه رسمیه دلها بهم نمیرسن؟

نمیدونم چرا وقتی بهش می گم دوسش دارم

بهم فقط می خنده و میگه یه تخته کم دارم   .   .   .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:17 توسط نیلوفر| |

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 18:44 توسط لیدا| |

سلام. امروز روز تولدمه. روزیه که وارد این دنیا شدم.

بر خلاف روزهای دیگه امروز خیلی خوشحالم.

تازه یه جشن تولد کوچک گرفتم که اگه قابل دونستید و خواستید تو جشن تولدم شرکت کنید روی لینک زیر کلیک کنید و  توی شادی من سهیم باشید.

همیشه مهربان بمانید.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:49 توسط سینا| |


Design By : Night Skin





Powered by WebGozar

طراح